۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

خودکشی از ترس مرگ




ترس افراطی از مرگ که توده مردم به آن دچارند، همواره سبب سواری گرفتن ستمگران از آنها بوده و خواهد بود.

بدین سان که به جای به یکباره کشتن شخص، هر روز او را به نوعی زجرکش می کنند و زنده می گردانند، فرد این حالت را تحمل می کند و چه شگفت است که از ترس اینکه یکبار زمانِ مردنش جابجا شود ، حاضر است هر روز ، تا زمان مرگش، کشته شود و دوباره زنده گردد و دوباره به کشتن رود… آن هم به بدترین وضع که شکنجه نیز نام نمی توان نهاد…. حال آنکه می تواند با یک ریسک، تنها "احتمال" مردن را به جان بخرد و در عوض احتمال آزادی و پیروزی را نیز داشته باشد. ناگفته پیداست که سخن ما از "ترس افراطی" ست و نه "ترس عقلانی" که باید در غریزه هر انسانی وجود داشته باشد... ما را چه ترسیست از مرگ ؟ چه بخواهیم چه نخواهیم، آسمان به زمین بیاید، روزی مرگ فرا می رسد…. تنها می توانیم آن را کمی به تاخیر بیندازیم…حال که چنین است، حال که می دانیم بیش از یک بار نخواهیم مرد، چرا از مرگ احتمالی که ممکن است در خلال نبرد برایمان پیش آید بهراسیم؟ آیا بهتر از این نخواهد بود که هر روز با بدترین وضع بمیریم و زنده شویم و باز بمیریم؟ و دانایان چه زیبا چنین حالتی را “خودکشی از ترس مرگ” نام نهادند….

خاک ایران شاهد است که دلاوران آریایی چنین نکردند و آنچه شهرت آنان را در جهان گستراند، تهور و جسارت و دلاوری شان بود.. آن سواران پارتی که در صف اول واحد نظامی خود و نیزه بر دست، اسب های خود را بر می انگیختند و به قلب سپاه رومیان می زدند ،آیا از ترس و "احتمال" مرگ باید روی بر می گرداند تا علاوه بر جان خود، زنانشان، کودکانشان و میهنشان را نیز از دست دهند؟ مرگی که در راه میهن باشد، از هر زندگی لذت بخشی، شیرین تر خواهد بود. به سان یک خواب شیرین است.... از آن آسوده ای که نمرده ای، چرا که آن حس میهن پرستی که در قلب توست، همواره در خون همرزمانت جریان دارد و هیچ گاه باز نخواهد ایستاد… آسوده چشم بر هم می گذاری و در آغوش خاک مادر همیشگی ات - میهن - جای میگیری، چون می دانی آنچه که تو هستی، اندیشه توست و از این روی تا ابد در قلب دیگر همرزمانت خواهی تپید... آن حس تو هستی و دیگر هم اندیشانت… از این روی ای ایرانی ... شمشیرهای کین خواهی را بر دست گیر و بشتاب و ستون های تازی پرستی را در خاکت، بی واهمه از ریشه برکَن و نیک بدان که اگر هم در آغوش خاک پاک ایران خفتی، هیچ گاه نمرده ای و همواره در قلب ایرانیان، جاودانه خواهی ماند...